اولا مشکل دوستی های قبل ازدواج همینه.که بعدشم ازدواج صورت میگیره.ادم ممکنه تا چندسال الی اخر عمرش اصلا امنیت نداشته باشه.
که واییی نکنه شوهرم دوباره بره اونطرف یا فلان.
دوما شوهرشما اشتباه میکنه که میاد به شما میگه.
همسر من زمان مجردیش.انگاری دختر داییش ازش خوشش میومده.والا دختر داییه و خانوادش نگفتن.مادربزرگ همسرم بهشون گفته.
حالا دختر داییه همکلاسیه من تو دوران دبیرستان بوده.
همسرم اینو به منگفت.و من حساس شدم.
خلاصه شوهرم فهمید.و خیلی نگران شد.
البته دختره ار نظر قیافه چیزی نداره.یه مامان بی فرهنگم داره.
اصلا اعتماد به نفسم نیومد پایین.
از اونطرف نمیدونم کاره درستی کردم یا نه.
ولی پسر خالم زمانی که مجرد بود خودش درخواست ازدواج به من داد.من رد کردم.
هنوزم بااینکه ازدواج کرده منو دوست داره.
به شوهرم گفتم.
شوهرم دید چقدر سخته.خودش معذرت خواهی کرد.
از نظر من.بشین منطقی با شوهرت حرف بزن.
چون شوهرای ما و روش هاشون فرق داره
من باید به شوهرم نشون میدادم چون براش سخته.و ما اصلا نه دوستی داشتیم نه باهم دوست بودیم.
ولی چون شما از روش من نمیتونی بری چون ریسکه.
بشین با همسرت حرف بزن.بگو ما الان از دوران مجردی و شیطونی هاش خیلی وقته دور شدین و نسبت به هم متعهد شدیم.
من و شما همو دوست داریم.
من نمیدونم دلیل اون خانوم چیه که میاد آمار یه مرد زن دار رو میگیره.
ولی از نظر شما واقعا درسته به خاطر همچین دختر خرابی که به یه مرد متاهل هم حتی رحم نمیکنه.اجازه خراب شدن زندگیمون نه.ولی حتی درگیر کردن لحظه اییه ذهنمونو بدیم?
بیا برامون مهم نباشه.منو تو الان همو داریم