2777
2789
عنوان

ماجرای من و هم اتاقیم.... 😣

11968 بازدید | 32 پست

من دانشجو شهری غیر از شهر خودمون هستم بنابراین مجبور به گرفتن خوابگاه شدم... 

از همون روزای اول با دختری آشنا شدم از یکی از شهر های غرب کشور، اوایل دوستی خیلی دختر خوب و موجهی جلوه میکرد به طوری که چنان در دل من جا کرد که احساس میکردم اندازه خواهرم دوسش دارم! برای من که خیلی ناز نازی بزرگ شدم واقعاً دادرس و کمک حال بود به خاطر کارهایی که برام انجام داده بود مهرش به دلم نشست.... تا این که رفته رفته قسمت های دیگه شخصیتشو نشون داد.... 

به شدت حساس.... 

به شدت منفی گرا.... 

به شدت بدبین.... 

دایم در حال رقابت با من.... 

لجبااااااااااز.... 😣 

اهل طعنه و تیکه کنایه.... 

و........ 

روزی که اومدم خوابگاه، اصلاً  حالیم نمیشد فلانی داره بم تیکه میندازه.... 

خیلی ساده بودم و خجالتی، الان بعد 4 سال یه مقدار بهتر شدم ولی هنوزم اکی نیستم.... 

جایی که باید حرف بزنم نمیزنم.... خجالت میکشم یا میگم ولش کن بابا... 

 ولی دوستم برعکس من.... همه فن حریفی واسه خودش... راستی 3 سال از من بزرگتره... 

فک کنین اوایل یه چیزی که ميگفت من 2 روز بعد میفهمیدم لا مصب چه تیکه ای انداخته حالیم نشده... و کلی از دست خودم حرص میخوردم.... 

یه سری ترم دو سر عدم توانایی خودش برا نوشتن گزارش کار، وسایلمو ریخت وسط اتاق... 

من از همون سال فهمیدم نباید دیگه باش اتاق بگیرم ولی به خاطر کارایی که در حقم کرده بود، نخواستم از دستش بدم.... یه روایتم خوندم که نوشته بود "عاجز ترین  افراد کسی است که دوست خودش را از دست بدهد"  

با این که داداشم همیشه بم ميگفت یه دوست خوب نمیتونه یه هم اتاقی خوب باشه ولی من قبول نمیکردم و هر سال با ایشون اتاق گرفتم، هر سالم کلیییی داستان باش داشتم ولی باز نمیخواستم از دستش بدم... 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مگه مجبوووووری به روی خودت نیار برو اتاق دیگه ای بگیر.

من خوابگاه میرفتم تا ساعت 4 بچه ها سر و صدا میکردند چقدر اذیت شدم خدا ازشون نگذره آمیییییییییین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مگه مجبوووووری به روی خودت نیار برو اتاق دیگه ای بگیر. من خوابگاه میرفتم تا ساعت 4 بچه ها سر و صدا ...

وای نگو شاید من بودم توو خابگاتون😬😬😬

خدا مطلقا باهامه و من همه کارامو ب خدا سپردم و برام ب نحو عاااااااااالی حلش کرد.قدرت مطلق خداوند پشت منه و کسی توانایی مقابله با خدا رو نداره...ممنونم خدا جووووووونم که همیشه پیشم بودی و هوامو داشتی و منو از همه بدیها دور کردی...خیلیییییی دوست دارم خدا جونم...بوووس بووووووووس💋💋💋

سال دوم تخت ایشون کنار پنجره بود، روزگارمون رو سر این که تختش سرده سیاه کرد....کلییی اعصاب خوردی و ناراحتی داشتیم، آخر سر من دو ماه از ماه های سرد سال رو با ایشون تخت عوضی کردم و گفتم بره سر تخت من بخوابه و رفتم یه پتوی دیگه هم خریدم.... دیگه بماند که اون سال سر این که تخت ایشون کنار پنجره بود زمستون و تابستون ما اجازه نداشتیم پنجره باز کنیم و حتی پرده رو کنار بزنیم چون ميگفت نور می آد یا هوای سرد... 

شب چله که برای خیلی از آدما تو دوران دانشجویی خاطرست، ایشون نیمه قهر تشریف داشتن و اصلاً خوش نگذشت... 

خیلی به من تیکه کنایه مینداخت.... 

یه سری درمورد خواستگارش با من صحبت کرده بود که دو بار قرار خواستگاری کنسل شده بود ، بعد من گفتم ای بابا مسخره کردن..... سر این حرف روزگارمو سیاه کرد، چند وقت بعد اومد داد و هوار که اره من خواستگارمو سر حرف تو رد کردم.... من به کسی که مسخرم کنه جواب مثبت نمیدم.... تقصیر تو شد که من خواستگارمو رد کردم!  چنان هوچی بازی در آورد که بچه ها پشت در اتاقمون وایساده بودن و من کلی خجالت کشیدم.... 

یه سری رفتیم مشهد، با گوشیش عکس گرفتیم، آخر شب که میخواستیم برگردیم گفتم فلانی مثلاً این ده تا عکس یادت نره بدی.... همون جا تو محل اسکان با یه لحن خیلی بد گفت، چرا داری میشماری، حق نداری، یعنی من همه عکسارو به تو نمیدم؟  نکنه فک کردی مثلاً عکسایی که من بد افتادم رو نمیدم... همون جا تو مشهد اشکم درومد، خواستیم سوار اتوبوس شیم از شدت ناراحتی چنان خوردم زمین به سر که فقط خدا بهم رحم کرد.... 

اگه خودش گرمش باشه همه شوفاژ ها باید خاموش بشن

اگه سردش بشه باید همه شوفاژ ها روشن باشن... 

حتی به نور چراغ خواب منم حسودی میکنه، چند وقت پیش میگف این اصلاً نور داره تو می یاریش خوابگاه، بعد پارسال ميگفت نور چراغ خوابت( که led هستش و اصلاً مخصوص خوابه) نمیذاره من بخوابم.... نورش اذیتم میکنه.... 😣 

حرفاش صادقانه نیست، براساس منفعت خودش صحبت میکنه.... 

اون دختر بوکانی رو میگی لستارتر؟؟؟

خدا مطلقا باهامه و من همه کارامو ب خدا سپردم و برام ب نحو عاااااااااالی حلش کرد.قدرت مطلق خداوند پشت منه و کسی توانایی مقابله با خدا رو نداره...ممنونم خدا جووووووونم که همیشه پیشم بودی و هوامو داشتی و منو از همه بدیها دور کردی...خیلیییییی دوست دارم خدا جونم...بوووس بووووووووس💋💋💋

ببین خوابگاه همینه

من خودم خوابگاه با انواع و اقسام آدم ها هم اتاق شدم

نباید توقعی که از یک دوست واقعی یا از خانوادت داری از هم اتاقی داشته باشی


انسانیت یعنی اگه شرع و قانونی هم وجود نداشته باشه بازم آدم خوبی باشی👌

به شدت با من رقابت میکنه.... سر هر چی... 

گفتم که چون نخواستم از دستش بدم و میخواستم دوستیمون حفظ بشه هر سال باش اتاق میگرفتم... 

حالا امسال دیوار اتاق ما نم داره، تخت سمت من نم میکشه من عین دو سال پیش خودش کولی بازی درنیووردم که آی تختم ال و بله و برم یقه این و اون رو بگیرم، رفتم دشکمو برداشتم تکیه شو دادم به شوفاژ داخل پذیرایی سوییت تا خشک بشه، بعدش رفتم سالن مطالعه درس بخونم، خیلی اتفاقی اومدم پایین دیدم، شوفاژ سمت دشک من خاموشه و شوفاژ یخ کرده بعد شوفاژ روبه روییش تا ته روشنه، خودشم رفته تو اتاق داره فیلم میبینه، بش میگم چرا خاموش کردی میگه وااااای هوا خیلی گرم بود نتونستم تحمل کنم، میگم پ چرا تو اتاقی میگه اوممممم خب خواستم تاریک باشه رفتم تو اتاق... 😣😞

من از تاریکی خیلی میترسم... برا همین چراغ خواب استفاده میکنم.... یکمم اندازه چند سانت لای درو باز میکنم تا یه کوچولو نور بیاد اتاق ظلمات نباشه.... 

دیشب من تو پذیرایی خوابیده بودم، خواب بد دیدم خیلیییی ترسیدم، اومدم تو اتاق سر تختم بخوابم یکم لای درو باز گذاشتم، حالا ساعت 4.5 صب بود، برگشت گفت درو ببند، همیشه هم از جانب خدا بیداره.... حالا خودش تا ساعت 3 شب آهنگ گذاشته بود تو اتاق، من چیزی نگفتم اومدم تپ پذیرایی خوابیدم، بعد اون اونقدر وقیحه که با این که میدونه من ترسو ام حاضر نمیشه یه کوچولو تحمل کنه لای در باز باشه.... 

خلاصه منم بدون هیچ حرفی درو بستم.... 

یهو دیدم با چنان حرصی پاشد یه ملافه سفید کشید دور تختش، یعنی هيچي نور نیاد.... فک کنم به خاطر چراغ خواب بود.... 

از شدت ناراحتی تا ساعت 6.5 صب نخوابیدم.... 

کلا خیلی اذیتم میکنه.... من 70 روز دیگه کنکور دارم و به آرامش احتیاج دارم ولی الان حال دلم خیلی خرابه.... اصلاً تمرکز برا درس خوندن ندارم.... 

شخصیتش ازین ادماست که همیشه از زمین و زمان شاکیه، همیشه فک میکنه داره در حقش اجحاف میشه..... 

همه غر و دلخوریش از آدما رو میاره در گوش من میگه 😣.... 

نا خودآگاه روم تاثیر گذاشته بعد 4 سال.... 

الان منم خیلی حساس شدم.... 

هي من هيچي نمیگم کوتاه میام اون پرروتر شده.... 

الان اصلاً آرامش ندارم برا کنکور.... 

درسمم خوبه همه انتظار دارن رتبه خوبی بیارم ولی خبر ندارن تو دلم چی میگذره... 

عزيزم ديگه فكر كنم اخراي درست باشه يكم ديگه تحمل كن واسه هميشه از دستش راحت ميشي

مسئله اینه که امسال کنکوری ام و 70 روز دیگه کنکور دارم ولی اصلاً آرامش ندارم برا درس خوندن.... 

2790
2778
2791
2779
2792