امروز هم یهرزو از روز های زندگیم بود که با همه سختی هاش گذشت خیلی دلم پره خیلی فقط خدا میدونه تو دلم چخبره حتی الان که دارم اینو مینویسم دارم گریه میکنم از صبح با حالت تهوع دخترم بیدار شدم بعدشم دکتر و اینکه تا خود شب لب به هیچی نزد دختری که اصلا بد غذا نبود الان رنگش زرد شده و همش میخوابه خدایا فقط از خودت میخام خوب بشه واقعا دارم میترکم دلم بخواد برم یه جایی فقط داد بزنم خدایا هیچکسو با بچش امتحان نکن
دختر قشنگم دردت به جونم الهی که تا فردا خوب خوب میشی و غذا میخوری حداقل یکم دوست دارم
خدایا خودت کمکم کن