سلام.
ما داریم کارای قانونی طلاق رو طی میکنیم.
دیشب که از تنهایی گریه میکردم و دعا میکردم برگرده...
تو خیابون دیدمش که رفت گلفروشی و برای کسی گل گرفت.
بچهها خیلی نابود شدم.
این آخریا خیلی اذیتم میکرد و میگفت برو و میگفت خدا نکنه با تو برم زیر یه سقف.
بلد نبود مسواک بزنه!
بلد نبود لباس قشنگ بپوشه!
دیشب با لباسی که خودم براش خریدم رفته بود سر قرار!