مامانش دو جلسه اومد خواستگاری و معارفه یهو گفت نمیام چون خاله هات مسخرمون میکنن فردا زن فلانی بهمون میخنده، چون من مطلقه بودم ...
بعد پسره دعوا کرده بود با مامانش ک اینا اومدن خونه ما اینبار باباش قهر کرده بود ک خجالت میکشم
روز آخر مادرش اومد خونمون گف ب عموی پسرم هنوز نگفتیم رومون نمیشه بگیم اگ پرسیدن بگید دخترتون فقط نامزدی کرده... بچه ها من کار اشتباهی کردم بهم زدم؟ پسره خیلی خوب بود ولی نتونستم این حرفارو تحمل کنم