2777
2789
عنوان

بیاین این داستان رو بنشوید

88 بازدید | 9 پست

این داستان یکی از اشناهامونه 

دختره و پسره دختر عمو پسر عمو بودن باهم ازدواج میکنن پسره آقازاده از اون پولداراش بود ولی با قیافه معمولی دختره هم قیافش معمولی ولی خیلی دختر خوب و باشخصیتی بود 

پسره با خونوادش تهران زندگی میکردن دختره هم خانوادش شهرستان بودن 

بعد اینا ازدواج میکنن میرن تهران برای زندگی 

بعد چند سال حدودا از ازدواجشون میگذره ی دفعه که برادر دختره رفته بود بهشون سر بزنه متوجه شد که این دوتا اصلا باهم خوب نیستن از رفتارشون باهم متوجه شد که اختلاف دارن باهم 

حالا دختره انقد خوددار بود چیزی به خونوادش تا حالا نگفته بود




درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خلاصه برادرش که ابن وضعو میبینه میاد به خونوادش میگه که اره اینا بنظرم باهم مشکل دارن چن سالی اهم از ازدواجشون گذشته بود بچه هم نداشتن حالا نمیدونم بخاطر چی

بعد یه مدت دختره به خونوادش زنگ میزنه میگه بیاین اسباب اثاثیه منو جمع کنید میخوام طلاق بگیرم حالا مادر و پدر دختره میرن میبین اوضاع خیلی خرابه 

دختره متوجه خیانت شوهرش شد 

حالا چجورررر خیانتیییییی




مرده با منشی دفترش رابطه داشت و منشی حامله شده بود اومده بود بهشون گفت 

مرده با پررویی تموم اومد به خونوادش گفت حامله شده 

بعد خونواده ها جفتشون مذهبی پدرش ملامتشکرد و اینا بعد گقت باید بگی بندازه بچه رو 

بعدم از طرفی کلی قربون صدقه عروسش که میشد برادرزاده ش می‌رفت و فقط بهش میگفت تو بمون 


من خودم آدمش میکنم و فلان میکنم و هزاررررر باز نازشو کشید ولی دختره اصلاااا قبول نکرد 

بعدم بگم دوتا برادر باوجود اختلاف بچه هاشون به هیچ عنوان میونشونو باهم بهم نزدن هنوزم باهم خیلی خوبن برخلاف زناشون

درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 

هیچی دیگه دختره به هیچ عنواااان قبول نکرد واقعا دلش شکسته بود ازش

بعدم جدا شد 

بعد از جداییش برا اینکه رسوایی به بار نیاد از این بیشتر اون منشی رو برا پسره میگیرن و باهم ازدواج میکنن

درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 

دختره هم بعد جدایی ش واقعا افسرده شده بود از حرف مردم گرفته و از سوال جواباشون تا هضم خیانت شوهره و اینکه پیچیده بود دختره نمیتونه بچه دار شه در صورتی که مشکلی نداشت 

درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 

تا اینکه بعد دو سه سال یه خواستگار پیدا شد براش مرده طلاق گرفته بود یه بچه هم داشت که با مادرش زندگی می‌کرد باهم ازدواج کردن 

بچه دار هم شدن🥲🥲🥲

درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 

بعد اون دختره منشی‌ هفت خط دوعالم با بچش پامیشه میاد با پررویی تو همه مراسما تازه چادرم میزنه بیشرف فقط واسه اینکه تو دل خونواده شوهرش جا باز کنه

درخواست دوستی قبول نمیکنم،،، 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز