امشب دیدم شهرستان خونه داییمم و میخوام برگردم خونه..
وای راه برفی و یخیه و منم میترسم تنهایی برم
بعد نمیدونم چیشد یهو مامان بزرگم ک فوت کرده رو تو خواب دیدم داره اون راه رو میره منم خوشحال شدم ک تنها نیستم پشت سرش قدمایی ک میزاشت رو راه میرفتم ولی خیلی سخت میتونستم قدم بزارم رو برفو یخا درحالیک مامان بززگم خیلی راحت راه میرفت
فاصلمون ازهم حدود چندمتری بود و اصلا واینمیستاد ک من بهش برسم ولی هرجا ک میرف منم میرفتم تا بتونم راه سخت رو طی کنم
خیلی راه رفتم بعد رسیدیم جلوی مسجد ک خیلی ادم بود و من چون ادم خجالتیم روم نشد ازونجا رد بسم درحالیک مامان بزرگم رد شدو رف از جلوی چشام محو شد منم اخرش ب ناچار راه رو رفتم ولی دیگ تو خوابم مامان بزرگمو ندیدمش بعدش نمیدونم چیشد چه مراسمی بود همه داشتن میرفتن ولی من نمیرفتم فک کنم یا مراسم امام حسین بود یا مراسم جشن چون دیدم زنداییم خوشحاله
تعبیرخوابش چیه گوگل زدم نوشته مرگ