توروخدا بگید چه غلطی بکنم
یه ساله از پسری خوشم میاد تو داتشگاه هم شهریمه
سر یه کلاسمون میومد، مودب درسخون از من چند سال بزرگتر
نشناخته بودمش ولی دوسش داشتم
ماه قبل فهمید هم شهری هستیم و حرف علمی یکم زدیم بهم گفت بعدا بیشتر حرف میزنیم
ولی نیومد جلو، فقط سلام میدادیم بهم
اینم بگم من خدایی خوشگل و خوش اندامم، از همه نظر تو دانشکده از اکثر دخترا سر ترم
حسم بهش یکم متعادل شد از وقتی باهاش چند کلمه حرف زدم
گذشت تا اینکه یه پسری اومد پیویم به زبون خودمون نوشت اگه ممکنه یه لحظه قبل کلاستون ببینمت
رفتم تو دانشکده حرفاشو زد گفت ازم خیلی خوشش اومده و فهمیده هم شهریشم :))) و بلع من متوجه شدم با اون کراش من ارتباط داره و باهم دوستن، همو فالو هم دارن حتی، دیدم یه جا کنار عم بودن، و فقط این کراشم بین سال بالایی ها میدونست من اهل کجام
احساسات این پسره خیلی واقعی بود ولی، پسره چشاش بغضی شده بود اصلا صداش نیلرزید موقع گفتن
خدایی قیافشم خوب بود پسر بدی نبود
اما چی بگم…
عصبی ام از اون کراشم که نه تنها نیومد جلو حتی باهام حرف معمولی بزنه، بلکه امارمو به این داده