تاپیک های قبل ببینید
ما سال قبل بخاطر دخالت های خانواده همسرم ۲ بار تا پای طلاق رفتیم و یکبار با پادرمیانی پدرم و بار دوم ب خواست همسرم صرف نظر کردم و ادامه دادم
من زندگیمو دوست دارم همسر و بچه هامو دوست دارم خیلی سختی کشیدم تا ب موقیعت الان برسم
ولی الان مشکلم اینجاست ک میدونم خودم الان شدیدا افسردگی دارم هیچ حسی ب هیچ چیز ندارم فقط دارم نفس میکشم حتی دیگه هیچ عکس العملی نشون نمیدم نمیتونم دارو اعصاب بخورم چون شسر میدم اصلا نشون نمیدم میگم میخندم ولی نابودم .
همسرم هیچ حسی بهم نداره ولی میگه اینجور نیست خوب میبینم هیچ تماس،فیزیکی حتی نداریم دارم نابود میشم انگار تنهای تنهام هربار باهاش حرف زدم میگه من دوستت دارم ولی احساس میکنم فقط بخاطر بچه ها مونده هربار ب خودم میگم بیخیال باش زندگیتو کن بچه هاتو بزرگ کن ولی آخه مگه میشه