در کل هر کدوم یه مشکلی دارن که به نوعی به شهرداری مربوط میشه، بعد میان زندگی شخصی اون فرد و مشکلاتش رو نشون میدن
دیشب قرار بود امیر علی و تمنا در مورد ازدواجشون با هم حرف بزنن، تو همین حین یزدان که زندگی پدر و مادرش به مشکل خورده اومد از عرفانی کمک بگیره، باز دخترش تو همون موقعیت میخواست مادر دوستش رو یه جوری با باباش رو به رو کنه به عنوان ازدواج پدرش
این یعنی بچه ها هر کدوم دغدغه های خودشون رو دارن و پدر رو درگیر میکنه
باز اون آقایی که ملوان بودن اومدن که کاملا مشخص بود این جا هدف از فیلم چی بود
فیلم میخواد بگه کسی مثل شهردار علاوه بر این که شهرداره و باید مشکلات مردم حل کنه تو زندگی خصوصیش هم پدره و باید به دغدغه های بچه هاش برسه و حتی مشکلات شهرداری به زندگی خصوصیش هم کشیده میشه
مثل دسته گلی که قیام فرستاد به عنوان تهدید، مثل میانجی گری بین پدر و مادر یزدان و...