دیروز با رفیقام از کلاس برگشتیم تا خونه حدودا ۱:۳۰ راه بود
ما هم هیمنجوری پیاده برگشتیم
ی کافه بزرگ بود رفتم آب بخرم
با رفیقاش نشسته بودن دم در کسی داخل نبود
منم نمیدونستم کدوم صاحب کافس
گفتم ببخشید میشه دوتا آب رو حساب کنید
پسره بلند شد کارت برام کشید گفت قابل نداره و اینا…
دیگه ماهم رفتیم
خیلی پسره به دلم نشست🥲