فقط در حد یه احوال پرسی
باهاش رابطه نداشتم اشناییم
چیکار کنم که دوسش دارم اونم نمیدونه
خیلی سخته دلت تنگ میشه کاری از دستت بر نمیاد و...
از طرفی چون آشناست نمیخوام من برم جلو و اینکه خب دروغ چرا غرورم اجازه نمیده
همیشه غرورم و شخصیتمو به احساسم ترجیح دادم حتی گاهی وقتا برعکس حسم عمل کردم طوری که شاید طرف فکر کنه اصلا ازش خوشم نمیاد