اسی تاپیکت قفل بود نتونستم نظرمو بدم
اولا دوست داشتم بیشتر درمورد زندگیت بدونم
یکم کنجکاو شدم
ولی اینو بدون تو خیلی زن قوی ای هستی
کسایی که بهت میگن بی لیاقت چرا پای بچه هات نموندی و فلان یه مشت آدم مرد سالارِ بدبختن
آره خیانت ببینی
توهین کنه بی محلی کنه بعدم مثل زنای تو سری خور بشینی سر زندگیت؟؟
ببین درسته نباید تا ازش مطمئن نبودی سه تا بچه میووردی
ولی بچه ها الان بیان پیش تو که چی بشه؟
روحیه ات که خرابه نمیتونی براشون وقت بذاری
خودت سرباری خونه پدرت چون ایشون خرجتو میده
یه قرون پول نداری
جاشون اونجا امن تره
چون اون مثل تو روحیش داغون نیس داره با اون هرزه وقت میگذرونه
پولم داره بذار ببره مسافرت لااقل بچه ها خوشی ببینن
این قضیه که داداش اون زنیکه اومد گفت بیا شهادت بده آخر چیشد؟؟؟؟؟
چرا ترسیدی از پیامای شوهرت؟؟؟؟؟
عزیزم بخدا هرچی سرت اومده از سادگی و آروم بودنته
بخدا همین پیامای تهدیدشو میبردی شکایت میکردی میدونی چه قدر براش بد میشد؟؟؟؟؟؟؟
اشتباه کردی
توروخدا یکم سفت تر برخورد کن
برادر شوهرت باهات بد حرف زد چی جواب دادی؟؟؟
باید میگفتی باشه اصلا خونه ی من کثیف
کاش همه خونه هاشون کثیف بود
مثل تو ذاتم کثیف باشه بده
برین بهشون بابا ترسی نداری تو
الانم کونشون سوخته که بچه هارو نبردی
میدونی مسئولیت سه تا بچه چقد سخته؟
رسما هرچی درمیاره باید خرج بچه ها کنه
مامانشم باید بچسبه به بچه داری
دوروز دیگم بخدا همشون خسته میشن میگن بچه هارو بردار ببر
شوهرتم از ول گردیاش باید بزنه زودتر برسه خونه
زنم نمیتونه بگیره چون هیچکس مرد با سه تا بچه قبول نمیکنه
با همین روش پیش برو
زخم زبون دیگرانم برات مهم نباشه
مگه اون سه سالی که تو خونه ی خودت با خیانت و بی توجهی شوهرت زندگیت سیاه شده بود این آدما کنارت بودن فهمیدن چی بهت گذشت؟؟؟
مرتیکه ۱۵ ساااااال زندگی رو ریخته بهم برای ی زن هرزه
بعد اینجا کاربرای مرد سالار و خنگ میان به تو سرکوفت میزنن
عزیزم اگر فرصت ازدواج برات پیش اومد کلی تحقیق کن ولی نگو اصلا ازدواج نمیکنم
جوونی بابا
حق داری از زندگی لذت ببری