فردا یازدهمین سالگرد ازدواج مونه برای اولین بار بعد شش سال بچه ها رو دو سه روز گذاشتم شهرستان پیش مادرم که خودمون تنها باشیم و خوش بگذره ولی دارم میبینم ما به جز بچه ها هیچ نقطه مشترکی نداریم ..دو ماهه چشمم دو تا بلوز رو دیده چون بالای یه تومن بود هم دلم نمیومد هم واقعا برای بقیه خرج ها کم میاوردم قبلا سر هر ماه یه پولی رو کلی میداد بعدش اگه کم میاوردم دوباره واریز میکرد الان دو تومن دو تومن قطره چکانی کرده میگم میوه میگه تو حسابت هست میگم شهربازی بچه میگه تو حسابت هست خوراکی سیب زمینی تو حسابت هست چرا برا خودت چیزی نمیگیری برا خودت و بچه ها هم بگیر؟!! الان اومدم خونه بهم ریختگی خونه بماند دیدم رفته ده تا بلوز و شلوار تیشرت برای خودش خریده خیلی بهم برخورد..چند وقت پیش یه وامی گرفت گفتم برو طلا آب شده بگیر گفت نه رفت به اسم خودش سرویس طلا گرفت الانم جرات نمیکنیم دست بزنم بهش دم به دقه هم میگه طلا گرفتم دیگه چی میخوای ماشین و موتورش رو عوض کرد ..واقعا با یه آدم خودخواه و خودشیفته چه نقطه مشترکی آدم میتونه داشته باشه