تقریبا با خانواده پولدار وصلت کردم ولی خودمونم بی پول نیستیم ـ
من بابام سه تا خونه داره دو تا بچه . شوهرم باباش هشت تا خونه داره دو تا بچه .من خانوادم تحصیلات بالا دارن و کارمندن اون خانوادش بی سواد و دلال هستن.
ازدواجمونم سنتی بوده اونا منت میکشیدن تا من زنه پسرشون بشم .
منم وقتی محبتاشونو دیدم قبول کردم ولی بعد از اینکه زنه پسرشون شدم عوض شدن .
یه خونه داده بودن من و پسرشون بشینیم ولی اختیار همه چیزو از ما گرفته بودن از خونه بیرونم کردن.
شروع کردن به ازار و اذیتم منم میخواستم طلاق بگیرم که شوهرم با خانوادش قطع رابطه کرد و رفت خونه اجاره کرد .
شوهرمم واسه باباش کار میکرد اصلا پول بهش نمیدادن و انگار برده گرفته بودن . اخر سر هم حاصل ده سال زحمته شوهرم نابود شد و تازه الان که از باباش جدا شده داره یه کم داره پیشرفت میکنه .
حالا الان اونا پشیمونن . منم به شوهرم گفتم باید کلا از همون موقع که مامانت این رفتارو باهام کرد قید زندگی باهات رو میزدم ولی چون خودت عاشقم بودی و اصرار به ادامه ی زندگی باهام داشتی دلم نیومد به خاطر رفتار مامانت ولت کنم . البته مامانشم پولدار نیست و خونه ی پدریه مادرش تو خرابه ست . این باباشه که پولداره ولی عقده ای نیست اما زنش عقده ایه .