2777
2789

زندگیم خیلیییی رو لبه دره اس

من بخاطر دوتا بچه هام نگه داشتم زندگیمو

هرچند چند بارم قهر رفتم 

اینسری ک قهر رفتم دعوا شد شوهرم و بابام دعوا کردن

خلاصه باز برگشتم قهرم سر جدا نکردن خونه از مادرشوهرمه


خانوادم از شوهرم متنفرن و قهرن

شوهرم و دومادمون مشروب خورد کلیییییی زر زدن پشت سر ما و خانوادمون حرف زدن و درد دل کردن

تازه دوماد هامونم مسخره کردن و...... 

همین شوهرخاهرم رفته ب ابجیم گفته حرفای شوهرمو

خاهرمم رفته ب خاهر بزرگمون گفته 


خاهر بزرگمم ب مامانم گفته مامانمم ب بابام و اینجوری کش پیدا کرده

امروز بمامانم زنگ زدم ک یکم حال هوام عوض شه


مامانمم رید تو حالم همش شوهرمو فحش داد و نفرین کرد و گفت رفته ب دوماد من غیبت ما رو کرده ابروی ما رو برده


منم زنگ زدم ب همون خاهرم ک شوهرش حرف پخش کرده

گفتم خاهرم چیزی شد بیا ب خودم بگو نه ب این و اون و..... 

گفتم شوهرت ب تو گفت تو چرا ب ابجی گفتی تو ب آبجی گفتی ابجی چرا ب مامان گفته اون ب مامان گفت مامان چرا ب همهههههه گفته

گفتم بحث کنید بخدا خودمو میکشم ک راحت شم 

الان همههههه ب خون شوهرم تشنن

اون قسم خورد فقط ب ابجی گفته 

مامانم کلا منو از زندگیم نا امید کرده

میگ طلاق بگیر

تا زنگ میزنه شروع میکنه از خانواده شوهرم حرف زدن

منم بخدا اعصاب گرفتم

خودم میدونم زندگیم چجوریه دیگ نمیخواد ک دم ب دقیقه یادآوری کنن

من بخاطر بچه هام میسازم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز