من ديشب رفتم يه كرم خريدم. بعد خانومه گفت ٥٣... ولي ٦٣ كشيد ... منم وقتي اومدم بيرون ديدم... بعدشم رفتم تو پيج و سايت اينترنتي. ديدم كلا گرون حساب كرده😭😭😭 بعد امروز تو ماشين بابام بودم.. داشتيم رد ميشديم... ديدم مغازه بازه . گفتم نگه دار بابا. بعد باهام اومد. ديگه اومد دختره به من ١٠ تومنو داد.. ولي با بابام بحثش شد. بابامم از اين ادماعه كه همش منم منم ميكنه.
گفت يا كلا پسش بگير يا به قيمت واقعي حساب كن،، دختره قبول نكرد... خلاصه دعواشون شد.. بابام گفت ميرم تعزيرات و ... ابروم رفت،.. اه😭😭😭😭 كاش پام شكسته بود و با بابام تو اون مغازه نرفته بودم
دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....