کلاس هشتم که بودم رفتم به مامانم گفت مامان فلانی همکلاسیم بود
با ی پسری دوسته و قراره بهش ممموری بده.
و بعد مامانم گذاشته بود کفه دسته مامانش.
ولی من بعد ی سال پشیمون شدم رفتم حقیقت هم به مامانم و مامانش گفتم
بنظرتون من چون من چون ذاتم بد بوده تهمت زده بودم یا دنبال هیجان میگشتم