داداشم کافره به هیچ چیز اعتقادی نداره همش مسخرن میکنه ، ازون ور من نیستم
خب از مشهد 10 تا تسبیح نذر کردم خریدم
اومدم خونه،
مهمون داشتیم، داداشم تسبیح هارو دید هی میگفت نمیخواستم جلو مهمون تیکه بندازه گفتم ملل دوستمه یهو مامانم داد زد
از مشهد گرفته رفته نذر کرده روش شوهر کنه فکر کرده خبریه (در صورتی که همچین چیزی نیست)
یهو همه زدن زیر خنده و مسخره کردن
داداشمم گفت روانیه ها دخترت
من عصبی شدم مامانمو کشوندم اتاق گفتم مادر می احترامت واجب ولی بیخود میکنی چیزی که من به کسی نمی خوام بگم و میگی، گفت زر نزن بابا ادم شدی واسه ما بزار خالت بره واست دارم واسه چی به محسن نگفتی تسبیحا چیه :)
منم هرچی از دهنم درومد گفتم 21 ساله خستم کردم مادری نکرده هیچوقت برام خیلی بد دهنه 😭