اوه اوه
اتفاقا منم یکی از ترسام اینکه این عروسمون چه بلایی میخواد سرما بیاره زبون لال اگر پدرم نباشه
البته که خداروشکر خیلی چیزا به اسم برادر کوچکمه
ببین اینا میخواستن خونشونو بفروشن خونه بزرگتر بخرن
با قیمت و شرایطشون مشتری پیدا نشد اونا هم جای دیگه قرارداد بسته بودن پول لازم داشتن
پدرم دیگه ازشون برداشت پولشم کامل داد همون قیمتی که میخواستن بفروشن و قیمت درست ملک بود
سالهایی بود که هر ماه همه چی گرون میشد
خلاصه بعد دو سال خانم اومده بود میخواست با ادابازی و حرکات احمقانه خونه رو پس بگیره همون پول دو سال پیش رو بما بده
هم عوضیه هم احمقه و هم فکر میکنه خیلی زرنگه درحالیکه زرنگی زیادی براش تا بحال هیچی جز پشیمونی ببار نیاورده