2777
2789
عنوان

باز دیدمش💛🙂

| مشاهده متن کامل بحث + 523 بازدید | 69 پست
نه حالم کنارش خوب بوداون واقعا مظلوم بود. حتی بعد از این همه سال هم مطمئنم هیچ وقت با کسی نبود. اون ...

مطمئنی عذاب وجدان الکی نمیدی به خودت ؟

بلخره یه چیزی تو اون رابطه مشکل داشته که رفتی


اگه دوسش داری میتونی مث قبلنا باز مخشو بزنی :))

خوندیم خیلیم قشنگ و رویایی بود اخرش قرار شد همو باز ببینید یا نه؟نگفت چرا هنوز مجرده؟

گفت من میام شهرتون. مثل تو سریع برنمیگردما. میمونم.

کاش تو هم انقدر زود برنمیگشتی...

بعد گفت دفعه بعد که اومدی خودت برنامه ریزی کن یه جایی بریم. من نمیدونستم تو دوست داری کجا بری


اینا رو تند تند توی ماشین وقتی میخواستم برم توی ایستگاه گفت.

گفتم قطار میره.

میخواستم پیاده شم گفت منم باهات میام توی ایستگاه.

اومد.

من فکر نمیکردم بعد از این همه سال اصلا ارزش و احترامی براش داشته باشم.

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مطمئنی عذاب وجدان الکی نمیدی به خودت ؟بلخره یه چیزی تو اون رابطه مشکل داشته که رفتیاگه دوسش داری میت ...

نه واقعا همه چی خوب بود. فقط پول نداشتیم و کلی درس داشتیم 

همین 

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه
گفت من میام شهرتون. مثل تو سریع برنمیگردما. میمونم.کاش تو هم انقدر زود برنمیگشتی...بعد گفت دفعه بعد ...

ان شاالله اخرشم خیر باشه 

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

چند سال پیش که دانشجو بودیم اون خیلی درگیر درس بود. پول هم نداشتیم. نه من نه اونمتاسفانه من رابطه رو ...

شماها همدیگه رو دوست دارید 

اگه هر دو اراده کنید میشه بهم برسید

   رهایت‌ نمی‌کنم،مگر آنکه‌ مرا از قصد گم‌ کنی (:                           تاپیک هایی که از ۱۴۰۳/۱۱ ایجاد شده متعلق به من هستند                  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792