دیشب انقدر عصبیی بودم. کل بدنم شروع به لرزیدن. میکنه. خون دماغ میشم میرم دکتر میگه. فشارت خون خیلی بالا رفته تواین سن اصلا نباید. انقدر باشه. سرم میزنن بهم چندساعت بستری بودم. میام خونه میشنم کل خونه. تمییز میکنم بچمو میبرم حموم. باشوهرم رابطه برقرار میکنم بعدش در اوج تنهایی نصف شب. میشنم بیرون سیگار میکشم و هیچکس از غم اندوه دلم خبرندارد.
خدایا. چه گناهی کرده بودم که در سن 18سالگی باید. این همه درد تحمل کنم. دم نزنم