2777
2789
عنوان

وای بچه ها لحظه خیلی ترستانکی بود

2157 بازدید | 124 پست

خانوادم خونه نیستن 

من هم امشب قرار بود شیفت شب باشم که همکارم اصرار داشت جای من بمونه که من مجبور شدم الان برگردن خونه . 

مامانم نگران بود که تنهام و از اونجایی که واقعا از هیچی نمی ترسم تو دنیا خیالش راحت شد .‌

هنوز نیم ساعت نشده بود  رسیدم خونه که یهو کل برق ها رفتن و هم زمان صدای شکستن شیشه با حجم زیاد اومد در حالی که کسی جز من کلا تو ساختمون نیست و همسایه هم سفره .‌

رفتم اتاقم و گوشیم رو از توی کیفم در آوردم که دیدم ۲ درصد شارژ دارم فقط و اجازه نمیده چراغ قهوه گوشیم رو روشن بکنم .‌

کلافه دنیال یه راه حل بودم که مجدد صدای شکستن شیشه اومد .‌ ماتم برده بود که صدای گربه ها بالا رفت و صدای های عجیب در می اوردن .

به ترسم غلبه کردم وتو تاریخی مطلق با کمک گرفتن از حس لامسه رفتم یه کبریت از تو اشپز خونه به زور پیدا کردم و با هر چند ثانیه روشن  روشن کردن کبریت رفتم مثل دیوونه ها وسط پارکینگ داد زدم کی اونجاست؟؟؟؟ 

دیگه صدایی نیومد و قدم قدم رفتم تا دیدم انگار گربه ها  بعد از اینکه  ریموت  رو زده بودم اومدن تو پارکینگ و خوردن شیشه های قاب کنتور برق ریخته . 

سیم هاش هم قطع شده بود . تو اوج تاریکی انقدر سیم های مختلف رو به هم وسط کردم تا بلاخره برق ها روشن شد . 

اولین بار بود تو زندگیم ترس رو تجربه می کردم .....


خب سیم هارو تو تاریکی بهم زدی خیلی کارت خطرناک بوده هم باعث برق گرفتی و خدای نکرده اتش سوزی میشد

💔 تو اعتماد آخرم واسه عشق یه آدم بودی زدم قید همه چیزو از اون لحظه که با من بودی یه دنیا رو حریف بودم اگه فقط کنارم بودی تو جنگی رو شروع کردی که از قبل به تو باخته بودم تموم رویامو آجر به آجر با تو ساخته بودم خیال کردم که با قلبم درست تورو شناخته بودم💔😅

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

داستانه یا واقعا انقدر بی عقلی؟ اگر یکی تو پارگین بود هزالرتا بلا سرت میاورد چی؟ 

من عاشقِ؛ کانروس کثیف ، زرشک پلو ، لاک های تیره ، ریاضی ، شوری نمک ، لباس های نخی ، ابر ها ، تاریخ ، گوشواره های اویزون ، فلسفه و منطق ، مژه های بلند ، ادبیات ، چای ، اسمون و هر چیزی که به اسمون مربوطِ ، زبان های مرده ، کتاب های مقدسِ ادیان وَ وسواس هستم.

خب سیم هارو تو تاریکی بهم زدی خیلی کارت خطرناک بوده هم باعث برق گرفتی و خدای نکرده اتش سوزی میشد

خب چه کار می کردم در حالی که همه جا تاریک بود و حتی نمی تونستم برگردم بالا و سویچم رو بیارم و از خونه برم بیرون .‌

برای وصل کردن هر سیمی یه جیغ می کشیدم 😂بعد با هر جیغ من گربه ها هم یه جیغ دیگه می کشیدن 

تازه میگی ترس تجربه کردم؟بابا خیلی شجاعی

امروز1404/۳/۱۱خیلی درمونده و افسرده ام ولی امیدم به خداست از خدا میخام یه نگاه ویژه به زندگیم بکنه که بگم خدایا شکرت نتیجه صبرمو بهم دادی.امیدوارم چند وقت دیگه که به امضام نگاه میکنم با خودم بگم چه روزای بدی بود خداروشکر گذشت... خدایا همه چیزو سپردم به خودت نذاری اون اتفاق بیوفته 💔😭

من زمان مجردیم خونمون بودم موقع نماز صبح سر ک چرخوندم دیدم یه سر مرد از دیوار زده بالا و داره من و نگا میکنه خونمون هم ویلایی بود اما من چیکار کنم خوبه؟؟ یه چاقو برداشتم آروم رفتم سمت حیاط صدا از زیرزمین اومد رفتم زیرزمین ک یهو از پنجره زد بیرون و از رو دیوار فرار کرد😐و من مات و مبهوت وسط زیرزمین 

من به تو چی بگم تو خودت بلدی😉

بازم خیلی شجاع عمل کردی دمت گرم

قربونت 

دیگه نمی خوام شوهر کنم 

مردی شدم برای خودم 😎😎

ولی خدایی اگر پدر و مادرم بفهمن دیگه جایی نمی رن 

من هم دوست ندارم به خاطر من بمونن خونه 


چه دخترشجاعیی من بودم سکته میکردم

این شجاعت نیس حماقت و بی عقلی محض اون دوستمون راس میگفت اگه یکی تو پارکینگ بود بلایی سرش می اورد چی

💔 تو اعتماد آخرم واسه عشق یه آدم بودی زدم قید همه چیزو از اون لحظه که با من بودی یه دنیا رو حریف بودم اگه فقط کنارم بودی تو جنگی رو شروع کردی که از قبل به تو باخته بودم تموم رویامو آجر به آجر با تو ساخته بودم خیال کردم که با قلبم درست تورو شناخته بودم💔😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز