نسبت به اینکه مشکلات نانزدمو چند ماه پیش گفتم چلو مادرش عذاب وجدان دارم
مشکلات مشکلات کوچیکی نبود ،حتی مشاوره هن رفتیم حتی آخرین روزی ک باهم خوب بودیم رفتیم مشاوره یک ساعت تو اتاق مشاوره بودیم فقط داشت بهش میگفت باید از مامانت فاصله بگیری تو مامانی و اینا...بعد چندروز ک دوباره به مشکل خوردیم قرار شد یاد صحبت کنیم بعد ۴۵روز قهر پیام داد باشه میام صحبت میکنیم ولی مامانمم میارم که کمتر اذیت شم 💔مادرشو آورد و منم حرفایی که میخواستم بین خودمون دوتا زده بشه و تموم شه رابطمون و مجبور شدم جلوی چهارتا بزرگتر بگم که آخر کار کشید یه داد و بیدادو گریه و حال من بد شد و ...
ولی یکسال همه چیو تحمل کردم هی فرصت دادم حتی وقتی فهمیدم با یه ت.رن.س خیانت کرده حتی وقتی چند بار بهم پرخاشگری کرد بی احترامی کرد دروغ گفت تو هین کرد مادرش دخالت کرد مثلا آخرین بار یادمه تولد جاریم بود خودش رفت یه کادو مسخره گرفت بدون اطلاع من اومد داد بهم گفت امروز اینو بده،یا تولد داداشش یهو مامانش با پاکت پول زد به شونم گفت این از طرف تو مصطفی است...یعنی مادر پسر کلا باهم بودن یکسال تحمل کردم
الان ک زد داغون کرد زندگیمو رفت ولی یوقتایی عذاب وجدان میگیرم