توضیح دادم عزیزم بالا تر تموم شد اونا فقط دارن زور الکی میزنن
من حالم خوبه خداروشکر اونقد داغمون نیستم ولی مامانم طفلی داغمون شده …
ابنکه میدونم چقد سر ترم از اون دختره
اینکه میدونم میدونه چقد دوسش داشتم
اینکه چقد آدم با حوصله و کم غری بودم
اینکه منو از دست داده بدترین اتفاق زندگیش بوده …
یک سال تمام سر یک سفره با مامانم اینا غذا نخوردم که راضی شن اون همچی میدونه و همین واسه من کافیه …