ظهر خونه خاله شوهرم بودم. غروب همسادشون اومد جا چنگه بازو و رون پاشو نشون داد .گریه کرد جنا اینجوری کردن
گفتم دیدیشون؟گفت ن حس میکنم ی هو بدنم سرد میشه.گفت شاید ب خاطر اینه ک صاحب قبلی این خونه دعا نویس بوده. اثرات اونه
دلم براش سوخت.گفتم به همسرت بگو گفت ن میره پشت سرم حرف میزنه زنم خل وضعه روانی هست. گفتم نمیپرسه جا چنگو؟ گفت میگم دستو پامو ژیلت زدم خاروندم
دیگه رفت منم ترسیدم حتی برا خوابیدن شب نموندم