دو دلیل اول اینکه خونمون دعا اورده بود گذاشته بود انبارمون مامانم پیداش کرد انداختش تو کوچه از شب همون روز مریض شد بیقراری میکرد بیحال میشد فشارش از ۱۹ پایین نمیومد اینم بگم اون دعا رو مطمئنم برا من اورده بودن دامن مادرم و گرفت
دلیل دوم مامانم ک مریض شد با دیدن اون حالش بدتر میشد هر چقدر میکفتیم نیا بیرونش میکردیم بازم میومد
مادرم ۲۳ روز بعدش ، بعد کلی این دکتر اون دکتر رفتن و بیمارستان بستری شدن دقیقا روز ترخیصش عصر از پنجره افتاد و عمرش و داد ب شما
جیگرم سوخت فقط با سوختنش اروم میشم