سلام دوستان میخوام که خواهرانه کمکم کنید
امروز همسرم به دروغ بهم گفت که سر کاره ولی فهمیدم رفت تو یه شهر دیگه با هواپیما (برای کار رفته با همکارش)
دو روز بود میدونست که بلیط داره ولی به من نگفته بود
و بهم گفت که شب میاد خونه و هواپیما به نقص فنی خورد مجبور شد اعتراف کنه که اصلاً یه شهر خیلی خیلی دوریه که بلیطم دیگه نیست ....
گفت اگه بهت میگفتم نمیذاشتی برم
وسیلههامو جمع کردم اومدم خونه بابام
دوستان تو رو خدا بهم بگید شما بودین چیکار میکردین؟
زندگی نکنم باهاش تصمیم اینه برای من
احساس میکنم این مقدمه دروغهای بعدی خواهد شد
تو رو خدا ری اکشن واقعیتونو بهم بگید مغزم قفل شده خیلی گریه کردم
غروب برگرده قرارمون این بود
سر کار میاد مثل همیشه همون ساعت
ولی هواپیما خورده به نقص فنی شبم اونجا موند