بچه ها قراره تا یک ماه دیک بیاد خاستگاریم
تو این مدت ک باهم بودیم خیلی سعی کردم از رفیقاش دورش کنم .ب زبون میگه گذاشتمشون کنار ولی تا یه رفیقش زنگ میزنه میگ بریم دور بزنیم یا بریم فلانجا اینم میره یا مثلا منتظره تا بحثمون میشه سریع از فرصت استفاده میکنه(تو این تایمی ک باهم قهریم و حرف نمیزنیم)میره خونه رفیقاش عشق و حال میکنه عرق میخوره قشنگ ک گشت بعد میاد ک مثلاً آشتی کنیم
لفظاً میگه اولویت اولش منم ولی من ب چشم میبینم مادرش و رفیقاش و هرکس دیگ مهم تر از منه
مثلا میخاد بره بیرون همون لحظه من زنگ میزنم میگه پیش فلانیم بعدا بهت زنگ میزنم و یا اگ یکم اصرار کنم بگم کجا میخای بری جلوی همون آدم بهم هرچیزی میگه مثلا شده عصابش جلو رفیقش خورد شده گفته صیکتیر بزن بچاک گوشی و قط کرده
خیلی گفتم رفیقات و بزار کنار خیلی
رفیق بازیش شاید کم شده باشه ولی همش به اصرار و غر غر کردنای منه و همیشگی نیست چون ب محض اینکه دعوامون بشه سریع میره پیش رفیقاش جنگل و دور دور و اینا
این آدمی ک فقط به اصرار من داره این کار و میکنه و میل خودش نیست و هروقت من نباشم هرکاری میکنه دیگ چشمم ازش آب نمیخوره ک رفیقاش و بزاره کنار
میترسم از روزی که ازدواج کنیم و اون موقع دیک حتی حرفم واسش مهمم نباشه و رفیقاش الویت باشن تا زنش
امشبم بحثمون شد سر همین قضیه و من بهش گفتم کلا تمومش میکنم .نمیدونم چیکار کنم نمیخام رفیق داشته باشه بخدا هرچی خرابی رابطس سر همین رفیقاس
چیکار کنم بچه ها بنظرتون
فقط همین و فهمیدم ک با اجبار چیزی درست نمیشه چون اون بعد هر دعوا باز کار خدشو میکنه امشبم بحثمون شد میدونم ک باز پیش رفیقاشه
کم آوردم دیگ تو این مورد میخام تمومش کنم خسته شدم