خانواده شوهرم و شوهرم عوضی از آب در اومدن بزور با سیلی صورتمو سرخ نگه داشتم موندم که آخر دیگه دعوای شدید شد مجبور شدم برگردم خونه پدرم
از روزی که اومدم خداشاهده نزاشته یه لیوان آب بدون گریه بخورم همش میگه تو اینجا اینجوری ببین پدر اونارو چجوری در اوردی
بچه کوچیک دارم سر اون هزار بار دعوا و فحش که تو بیخیالی چرا میشینی چرا بیرون میری میگم بابا بخدا بچمه من دوسش دارم میگه تو گوه خوردی
هی میگه بچه ارو قانون بگه بده بره فلان کن همین آدم ماه پیش هلاک بچه من بود
یجوری رفتار. میکنه انگار من پرستار بچه ام میگه وای حواست باشه چیزیش بشه من نمیتونم بیام زندان ملاقات تو
پول خرج میکنه (خداروشکر وضع مالیش عالیه)ولی بعدش هزاربار به مادرم حرف میزنه وای ندارم وای مراعات کنید
بخدا خیلی معذبم حالم بده