2777
2789
عنوان

فروغ فرخزاد✨️🦢☕️

70 بازدید | 12 پست

"گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می‌گریزم. از خودم که همیشه مایه‌ی آزار خودم بوده‌ام. از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه می‌خواهم؟

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

ای ستاره‌ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره‌ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

رفته است و مهرش از دلم نمیرود

ای ستاره‌ها، چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره‌ها، ستاره‌ها، ستاره‌ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید


به زمين ميزني و ميشكنی                                                      عاقبت شيشه اميدي را

سخت مغروري و ميسازي سرد                                                    در دلي آتش جاويدي را

ديدمت واي چه ديداري واي اين چه ديدار دلازاري بود

بي گمان برده اي از ياد آن عهد كه مرا با تو سر و كاري بود

ديدمت واي چه ديداري واي نه نگاهي نه لب پر نوشي

نه شرار نفس پر هوسي نه فشار بدن و آغوشي

اين چه عشقي است كه دردل دارم من از اين عشق چه حاصل دارم

مي گريزي ز من و در طلبت بازهم كوشش باطل دارم

باز لبهاي عطش كرده من لب سوزان ترا مي جويد

ميتپد قلبم و با هر تپشي قصه عشق ترا ميگويد

بخت اگر از تو جدايم كرده مي گشايم گره از بخت چه باك

ترسم اين عشق سرانجام مرا بكشد تا به سراپرده خاك

خلوت خالي و خاموش مرا تو پر از خاطره كردي اي مرد

شعر من شعله احساس من است تو مرا شاعره كردي اي مرد

آتش عشق به چشمت يكدم جلوه اي كرد و سرابي گرديد

تا مرا واله بي سامان ديد نقش افتاده بر آبي گرديد

در دلم آرزويي بود كه مرد لب جانبخش تو را بوسيدن

بوسه جان داد به روي لب من ديدمت ليك دريغ از ديدن

سينه اي تا كه بر آن سر بنهم دامني تا كه بر آن ريزم اشك

آه اي آنكه غم عشقت نيست مي برم بر تو و بر قلبت رشك

به زمين مي زني و ميشكني عاقبت شيشه اميدي را

سخت مغروري و ميسازي سرد در دلي آتش جاويدي را

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
زینهمه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید

زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را

آن کسی را که تو می‌جوئی
کی خیال تو بسر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

ديروز بياد تو و آن عشق دل‌انگيز

بر پيکر خود پيرهن سبز نمودم

در آينه بر صورت خود خيره شدم باز

بند از سر گيسويم آهسته گشودم

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم
چشمانم را نازکنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم بخود آنگاه صد افسوس که او نيست
تا مات شود زينهمه افسونگری و ناز
چون پيرهن سبز ببيند به تن من
با خنده بگويد که چه زيبا شده‌ای باز

او نيست که در مردمک چشم سياهم
تا خيره شود عکس رخ خويش ببيند
اين گيسوی افشان به چه کار آيدم امشب
کو پنجه او تا که در آن خانه گزيند

او نيست که بويد چو در آغوش من افتد
ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را
ای آينه مردم من از اين حسرت و افسوس
او نيست که بر سينه فشارد بدنم را

من خيره به آئينه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی اين مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خويش
ای زن، چه بگويم، که شکستی دل ما را

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

و مردم محلهٔ کشتارگاه

که خاک باغچه هاشان هم خونیست

و آب حوض هاشان هم خونیست

و تخت کفش هاشان هم خونیست

چرا کاری نمی کنند

چرا کاری نمی کنند

با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود 

این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود 

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
 با اشک‌های دیده ز لب شستشو دهم 

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم 


با من بحث نکن قشنگوم . این کاربری هزارممه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792