یبار مث احمقا دور از جونت
هم خدا رو میخواستم هم میخواستم خرما رو از دست ندم.
داداش دوستم بود .همسایه بودیم باهم . من روش کراش بودم . بهم پیشنهاد داد منم با خودم فک کردم ک نکنه باهاش دوست شم بعد فک کنه من دختر بدی ام و دیگه نذاره من با خواهرش دوست بمونم. برا همین ردش کردم اونم دیگه درخواست دوستی نداد.
منم گاهی برا دیدنش ب هوای دوستم میرفتم پیشش. البته قبلشم رفت و امد داشتیم با دویتم ب خونه ی هم.
💔💔