2777
2789
در مورد شغل من بگو.الان نظر مدیرمالی شرکت گلنوش در مورد مصاحبه با منه چیه؟

۵۰ ۵۰ 

ولی حس میکنم آینده شغلی خیلی خوبی داری و خیلی موفق میشی در کل

😌🦋 (تیکر من تیکربارداری نیست ...)

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بیشتر به فکر خودشه تا شما

خوب بقیش؟

بازم بگو

هرچی حس میکنی

اخرش چی میشه؟

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
علم غیب دارم رنگ شلوارتو بگم ؟😂نمیدونم چرا آبی . تیره اومد تو ذهنم و یا رنگ های خنثا یاسین بت فکر م ...


از خودم بگو عزیزدلم😂😂شخصیتم  هرچی حس میکنی خب الا همین الا باردار هست یا نه؟

    اصلا درخواست ندین دیگه قبول نمیکنم❌الله💜زائری بارانی ام، آقـا بـه دادم مـی رسی؟!بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟!❤️‍🩹یاحسین یاشریفه خاتون یارباب یاام البنین یجایِ‌متن‌دیدم‌كِ‌خیلی‌قشنگ‌بودنوشته‌بود:بعضی‌هامعتقدن‌وقتی‌دوگوش‌انسان‌ روکنارهم قرار‹ بدیم‌شکل‌قلب‌ایجادمیشه ›وکلمه‌قلب‌به‌انگلیسی‌میشه: ‹ Heart ›كِ‌‌در وسطش‌کلمه‌گوش‹ Ear › وجودداره :) . .و میگن :♡برای‌تصاحب‌قلب‌کسی‌ابتدابایدیاد‌بگیریدبهش‌گوش‌بدید . .💙′🔓′! ›♥️برچهره ی دلربای مهدی صلوات♥️یدونه صلوات مهمونم میکنی مهربونم💗«فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»خُدا بخواهد غیرممکن هم ممکن میشود.سنم درسته

اره میشی ولی یکم میترسی شایددبرا تجربیاته نمیدونم چرا موج استرس میگیرم ازت

شدید میترسم شدیدددد مورد پیش اومده خودم اشنا شم ولی ترسیدم 🥲

️گاهی گمان نمیکنی ولی میشود، گاهی نمیشود، نمیشود که نمیشود، گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود، گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست، گاهی تمام شهر گدای تو میشود....

هستم عزیزم مرسی چطور مگه؟

اخه شک داشتم ب حسم

ی سری احساسات متضاد دارید و علاوه بر اون استرس و بی خابی یا کابوس ذهنت خیلی درگیره  فعلا رابطتون همینجوری میمونه ی حالت بلاتکلیف یا درجا زدن برا ازدواجم باید صبر کنی ب نظرم پیشنهاد  های دیگه ای هم داری 

😌🦋 (تیکر من تیکربارداری نیست ...)

اخه شک داشتم ب حسمی سری احساسات متضاد دارید و علاوه بر اون استرس و بی خابی یا کابوس ذهنت خیلی درگیره ...

عزیزم حس میکنی امسال داروسازی میارم؟

یاسین بهم فکر میکنه؟ممکنه برگرده؟

ای آنکه دوستت دارم اما ندارمت جایت همیشه در دل من درد میکند 🥲🥲🥲💔
این رابطه به نفع شما فکر نمیکنم باشه

عزیزم اصلا رابطه ای نبوده بینمون💔

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
وعده میانه بچتم لپ دارههههه

برا منم میگی؟ چند بار ریپ زدم ندیدی

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
اخه شک داشتم ب حسمی سری احساسات متضاد دارید و علاوه بر اون استرس و بی خابی یا کابوس ذهنت خیلی درگیره ...

درسته عزیزم ، مرسی🤍

بچه ها اگه شد برام دعا کنید چیزی که میخوام بشه ، ممنونم🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز