شکر
نمیدونم گاهی وقتا خیلیی از خدای مهربون گله میکنم
مثلا ی شبانه روز که خیلی حالم بد بود و اعتراض میکردم:)... خدا بارونشو فرستاد
و واسه اولین بار من بارون+تگرگ واقعی رو دیدم ک عین سنگ از آسمون میبارید
هر وقت ک حالم بد بود خدا اون شب و بارون میبارید
نمیدونم همه چیو ولی میدونم اسنو ک خدا حواسش بهم هست نه فقط به من به هممون هست
اینو همونم میدونیم ولی بعضی چیزا مانع باور میشن ..
درسته همه ی شبایی رو گذروندیم ک واقعن طاقت فرسا بود ولی همین ک صبر کردیم ینی احترام.
هیچی همینجوری خاستم بگم،شکرت!
تو هم بگو😉