سلام
من دی ۴۰۲ با پسری آشنا شدم بعد دوماه اومد خواستگاری از لحاظ مالی از ما بالاتر هستن ، خلاصه رسیدیم بت جلسات آخر خواستگاری ک مادر ایشون گفت من انگشتر نشون نمیارم براش چون لازم نمیبینم منم هر چی به پسره میگفتم باید بیارین نگفت نه بحث مون شد مادر شون زنگ زدن و همه چیو بهم زدن گذشت با. پنج ماه دوباره من پ اون آقا اوکز شدیم اومدن خواستگاری مجدد مادر شون گفت انگشتر نمی خرم بعد ک رفتن نونت بخاطر اینکه ما تاریخ کاغذ نویسی رو جابجا کردیم زنگ زد و بهم زد خلاصه بعد چند ماه پسره ازدواج کرد اما یک انگشتر نشون سنگین مامانش براش برد
دلم منو شکوندن ، من عاشقانه دوسش داشتم اما اون بهم گفت بخاطر رضایت مادرم ازدواج کردم