نمیدونم،شوهرم بدون دلیل خاصی ازمن وخانوادم متنفرشده ، جوری عصبی هست که میگه میخوام همشون بکشم، کلا هرحرفی هرصحبتی که شایدبیست سال پیش بینشون ردوبدل شده داره یادآوری میکنه...میگه می شینم وبلندمیشم میخوابم رانندگی میکنم حرفاشون دعواهامون میادجلوم مجسم
میشه...همه زندگیها توبیست سال فرازونشیب داره دعواداره...
حالا چرااینطورشده عجیبه...خانواده اش هم تعجب میکنن میگن ...همه مون ازش می ترسیم انگاردیوانه شده، خانوادش م
باورنمیکنن