من یه دختر شکست خورده تنهام *۱۷ سالگی بهم تجاوز شد*
۱۸ سالگی شوهر کردم و کلی سختی کشیدم و اذیت شدم
* ۲۱ سالگی دارم طلاق میگیرم *
هنوز طلاق نگرفتم شوهرم اوردم خونه پدرم ۵ روزه سراغیم ازم نگرفته ولی حس سنگینیه حتی روم نمیشه به خانوادم بگم پول میخوام یا درست غذا نمیخورم بابام وقتی داداشام سروصدا میکنن میگه ساکت باشین مهمون اینجاست گفتم من دخترت بودم هااا توی ۲ سال شدم مهمون؟؟؟؟ بابام گفت از اولشم همینطور بودین همتون دیونه این قلبم شکست عاشق شوهرم بودم هر شب قایمکی گریه میکنم مامانم نفهمه فقط فقط ازش توجه و احترام خواستم هعی همونم عمل نکرد هیچ پولی حتی ۱ تومن هم ندارم طلاهم ندارم توی مشکلات زندگی دادمشون شوهرم
من تنها ترینم و در مقابل سرنوشت تسلیم شدم
خدایا ازت ارامش میخوام من دیگه تحمل سختی هارو ندارم مگه من چندسالممممممممههههههه