این چه جورشه دیگه چرا دنیا اینجوریه
زایمانم تنهایی رفتم
شیمی درمانی تنهایی رفتم
دکتر تنهایی رفتم
دنبال دارو تنهایی رفتم
تو بدترین روزام بعد شیمی درمانی تنها بودم با دوتا بچه
باید برم تهران تا دیروز همه میگفتن ما میآییم حالا هیچکس نمیاد فردا باید تنهایی برم تهران به هرکسم میگم میگه آخه من فلان روز امتحان دارم آخه من سرکارم آخه من کوفت آخه من زهرمار نه اینکه نتونم تنهایی برم اینقد همه جا تنها بودم عادت کردم فقط میگم یکی یه شب پاتختی بمونه فرداش هرجا خواست بره