تو با چند تا معصـوم دیگه دارشتید فقط زندگیتونو میکـردین🥲😔🥲😔
تا اینکه حقیقت آشـکار شد و همه چی به هم ریخـت.
اونا تیکه ای از وجود تو بودن و خانوادت بودن.
نمیتونستی درک کنی که یروزی براشون همچین اتفاقی بیوفتـه.
اونی که دوسش داشتـی و بردن و اون برات تبدیل به یه خاطره تلـخ شـد.
همون لحظه که در گوشت گفـتـ
غذاتو خوب بخـور،وگرنه ضعیف میشی و اونل نمیتونن بهت تکیـه بکنن.🥲😔
کوه غـم تو نگاهت به اون تبدیل به بـارونی شد که هیچوقـت بند نیومـد....