خیلی بهم چسبید خیلیییی حس خوبی داد وقتی داشتم بین بقیه مردم نماز میخوندم
داستان تغییر من ازون شب مهمونی شروع شد وقتی احساس کردم جایگاه من خیلی بالاتر از اینه که بین این دوستای عیاش بمونم
6 ماهه که نه به مهمونی رفتم و نه به مشروب دست زدم
و سیگارم میخوام برای همیشه از زندگیم بیرون کنم
بعد از چند ماه هم کم کم عاشق یه پسر مذهبی شدم که هیچ وقت حتی تو چشمامم نگاه نمیکنه
میخوام خودم برم جلو و بهش بگم که چه حسی دارم