میخوام طلاق بگیرم ولی دوسش دارم ۴ روزه ازش خبری ندارم خودش اوردم خونه بابام ساعت ۴ صبح هر وقت بحثمون میشد میگفت نمیخوام زندگی کنم بعدش میگفت نه غلط کردم تورو دوست دارم و...
هی تکرار تکرار که جمع کن ببرمت خونه بابات چند باری مقاومت کردم که مشکل داری تو برو ولی اینقد گفت و من ازش ناامید شدم و پیش خودم گفتم مرگ یکبار شیونم یکبار برای همیشه میرم و باهاش اومدم الان نگا کردم تمام پروفایل های عاشقانمونو و بیو هارو برداشته چطوری محکم وایسم خیلی ناراحتم من ۲۱ سالمه اون ۳۱🥲🥲🥲