از ماه پیش بهش میگم آش درست کن همش میگه برادرم و بچه هاش بیان بعد
امروز که تعطیله زنگ زده به زنداییم باز هم میگن ما امروز نیستیم بزار ی روز دیگه منم برنامهم از فردا دوباره شروع میشه،،اینم بدون توجه به من میگه باشه نیکام مشکلی نداره برا فردا
من بهش میگم امروز درست کن برا اونا بده البته اعصابمم خورد شد گفتم من فردا نمیام میگه نیا برات آش میدم نه و نفرین میکنه و....
منم اعصابم خورد شد
باورتون میشه محکمممم پامو نیشگون گرفت
منم اعصبانی بودم دستشو گرفتم ناخنام بلند بود زخمی شد
مقصرم خودشه مارو فدای برادرش میکنه