همه داراییشو بالا کشیدن
بعد بردنشون تو یه جای متروکه شهرامو زنده به گور کردن بعدش صدف رفت جلو در خونه هانیه اونم به بهونه پاسپورتش کشوند کلوب اونجا اشکان باهاش حرف زد گفت نامردی فلان بعد هانیه یساعت گریه کرد گفت من اصن خبر نداتشم چیشده شهرام بهش گفته بوده که سهم بچه هارو داده بعد مخ هانیه رو زده و بااش ازدواج کرده
بعد قضیه فرار فرزادو یادته؟
میخاست بره ارمنستان لب مرز گرفتنش،،اونم هانیه لوش داده بود تو بازجویی
اشکان و فرزاد برگشتن ایران
اشکان نگارو اورد لب یه دریاچه و تمام