بچه ها فک کنم دو هفته ای میشه ک کرمانشاه شهر شوهرم بودم خونه شوهرم بودم مثلا عقدم
مادر شوهرم دعوت کرد برا شام ی مشت تیکه هم انداخت
فرداش هم زنگ زد گفت نهار بیاید
منم دلم نمیخواس برم و اومدم براتون تایپک زدم ک دلم نمیخواد برم خونه مادر شوهرم چون دیشب بهم تیکه انداخته با جزییات براتون گفته بودما
همون لحظه شماها داشتین ب مادر شوهرم حرف میزدین ک چ بی ادبه فلانه ازی حرفا
همون لحظه شوهرم گوشی از دسم کشید گفت شیطون چ مینوسی خنده رو لبتههه
وایییییی نمیدونستم بخندم بترسم گوشی تو دست شوهرم خانما هی نی نی سایتم مامان شوهرمو داشتن با حرفاشون میشستن
شوهرم هاج واج نگاه میکرد
یکمم خجالت کشیدم گفتم ببخش ولی لازم بود با یکی مشورت کنم
اونم گفت من میدونم مامانم بهت تیکه انداخت خودمم ناراحت شدم ولی دیگه چرا میری ب بقیه میگی ک چی بشه گفت حالا هم نمیریم نهار حالا ک ایقد دلت نمیخواد ولی حق نداری دیگه بری نی نی سایت گفتم چشم ولی بریم خونه مامانت نهار بخوریم مهم نیست
و رفتیم تا ی هفته نی نی سایت نیومدم