بخدا نمیدونم چی بگم از بچگی اینقدر عذاب روحی روانی بهمون داده ک منو خواهرم هر دو یه مدت قرص مصرف میکردیم
برادرمم داره مثل ما میشه حتی الانم ک متاهلم و ازدستش فرار کردم ول نمیکنه هرروز چندبار زنگ میزنه پاشو بیا با خواهر برادرم دعواش شده بعد نمیگه بیا مثلا مشکلو حل میگه بیا تو بهشون بگو تقصیر اونا حرف من درسته حرف منو باید گوش کنن
اجازه نفس کشیدنم ب خواهر برادرم نمیده بخدا خواهرم ۲۳سالشه مهندسه سرکار میره هر ده دقیقه یبار زنگ میزنه ببینه چیکار میکنه
برادرم ۱۵ سالشه مدرسش دم خونمونه هرروز میبره میارتش داداشم میگه بچه ها بهم میگن بچه ننه ب زور منو بابام مجبورش کردیم نره باهاش بعدا فهمیدیم یواشکی پشت سرشمیره دوباره