بچه ها قبلنم فک کنم گفتم ک شوهرم چ تهمتایی بهم میزنه،حرفاش برام خیلی سنگینه،همش تومغذم اکو میشه ک کسی ک چندین سال باهاش زندگی کردم چطور دلش میاد بهم این حرفاروبگ,چندروز پیش حالم بدبود حمله عصبی بهم دست داد و خاهرش بودودلمو خالی کردم ک داداشش چیابهم گفته،اونم حالابهم گفت من باهاش صحبت میکنم،واونم رفته ب بقیه خاهربرادراش گفته،دیگ روم نمیشه توروشون نگاه کنم قطعا ذهینتشون دربارم خراب شده،شوهر عوضیم بهم زنگ زده ک توچرا ب خاهرام گفتی ابروت رفته ووابروی منم بردی ک زن من چنین ادمیه,وچون من میگفتم تهمته گفت برای اینک ثابت کنم حق بامنه میرم ازت ازمایش میگگیرم ک تو چیکارا کردی,من دلم خیلییییییییی شکسته بچه ها،اصلانمیتونم اروم شم،چندروزه دنیابرام معنی نداره،روحم مرده،بزور تنمو تکون میدم،شرایط جدایی ندارم،هم شوهرم دیوونست وازدستش هرکاری برمیاد،همم اینک خانوادم حمایتم نمیکنن وهمم من بدون بچه هام نمیتونم ومیترسم ازم جداشونن کنن،هیچکس نیست صحبت کنم دارم خل میشم،قلبمردیگ نمیکشه،فکرم ازوم نمیشه ک چطور درباره من چنین حرفایی رو زد،چندین ساله ک میگ ولی دیگ کم اوردم ونمیتونم