سلام
من دوتا دختر دارم
یک چهارساله و یه یک سال و چندماهه
دختر بزرگم مهدکودک میره
که مهدشون پیشدبستانی هم داره
جشن روز معلم رو انداختن شنبه
من روز شنبه دوتا دادگاه رسیدگی دارم نمیتونم نرم و به کسی که کل زندگیش دست منه و وکالت داده و پولش رو گرفتم بگم ببخشید مهد بچهام مراسمه با قاضی هماهنگ میکنم بندازه یه روز دیگه😐
باید برم حتما
از شانس بد من کس دیگهای هم نیست بره با دخترم
عمهاش مسافرته
مادرمم نمیتونه
خواهرمم خودش کارمنده
خلاصه کلی زحمت کشیدم به دخترم گفتم من یک هدیه میخرم برای خاله مهسا با یک گل و بهش بده و بعد مهدت هم میام دنبالت و میریم شهربازی تا از من ناراحت نباشه
امروز رفتم یه تابلوی کالیگرافی گرفتم و یه سبد گل حدود سه تومن شد
انقدر که این مربی مهربونه با دل و جون گرفتم
الان دیدم نماینده پیام دادم مادرهایی که برای بچههاشون ارزش قائلن توی مراسم شرکت کنن!
یعنی منِ مادر شاغل با یک بچهی یکساله چون نمیتونم بیام اون ساعت برای بچهام ارزش قائل نیستم؟
بعد شمای بیکار که صبح تا شب توی خونهای چون هر روز توی مهد هستی ارزش قائلی برای بچهات؟
منم خیلی مودبانه نوشتم شرایط زندگیها فرق میکنه و شما نگران ارزش بچههای ما نباش
به همین ساعت قسم از هشت شب داره رگباری ویس میده
بابا چه خبره
بخدا دارم میمیرم از حرص