ما فقط دو نفریم ،ابجیم افسردگی داره ،افسردگی شدید طوری که به مامان بابام میزنه و فحاشی میکنه،یک مدت تیمارستان بستریش کردیم بزور چونکه میخواست خودکشی کنه ونه غذا ونه اب میخورد ، اون تایم مادرمو پیر کرد مادرم بشدت شکسته شده خدا به مادرم وابجیم چرا رحم نمیکنه، بخاطر ابجیم نه میتونیم بریم جایی نه کسی میاد خونمون . خدایا پس کجایی
الانم یک ساعت ونیم نشسته دعا گوش میده
روزای سختی داریم