خانما من یه دختر ۵ ماهه دارم و اولین نوه خانواده همسرم هست و خواهر برادر همسرم بچه ندارن، بعد هفته قبل رفتم خونه مادرشوهرم که خونشون ۱ ساعت با ما فاصله داره، مادرشوهرم گفت من الان باید ۷ ۸ تا نوه میداشتم نازنین گدا بعد از چند سال یکی برامون اورده، منو گفت یعنی، منم گفتم خب به بقیه بچه هاتون بگین، خودتون کمکی داشتین بیشتر میآوردین نه من که تو شهر غریبم یهو گفت من کمکی داشتم؟ مگه تو خودت تنها زاییدی؟ من دیگه جواب ندادم
تا جمعه که قرار بود ظهر برگردیم خونه یهو گفت برین خونه مادرم سر بزنین، شوهرم گفت من دیشب دیدمش الان حال ندارم یهو مادرشوهرم با لحن تند و بد گفت باریکلا میگه حال ندارم اون از دیشب که بهونه اوردین اینم الان
(روز قبلش چهلم پسر دایی شوهرم بود من و دخترم خونه تنها موندیم جایی نرفتم.)
یهو گفتم مامان منظورت از بهونه چیه ؟ گفت ها به درک که نرین، نمیخوام برین ، من ساده ام که به شما میگم
انقدر بهم برخورد انگار طلب داره ازمون
شوهرم گفت وسایل جمع کن برگردیم
ما برگشتیم از اون روز قهر کرده دیشب هم پدرشوهرم گفته خیلی از دست تو و نازنین ناراحته
شوهرمم گفته باشه، متلکاشو میگه قهرم میکنه؟
به نظر شما ما کار اشتباهای انجام دادیم؟؟ الان قهر اون درسته؟ من که زنگ نمیزنم بهش، اما ایا زنگ نزدن من درسته؟