هیچ وقت هیچ وقت حس دوست داشته شدن رو از کسی دریافت نکردم چه همجنس خودم چه جنس مخالف
من ی دوست صمیمی دارم از بچگی باهمیم به طوری که همیشه باهمیم
تو جمع دوستامون اگه اون گریه کنه یا حرف نزنه یا ناراحت باشه همه میرن پیشش دلداریش میدن و اینا حتی ی بار من باهاش دعوا کردم اونم گریه کرد همه دوستام سریه اومدن منو دعوا کردن و رفتن اونو دلداری دادن و برای من قیافه میگرفتن
درحالی که دقیقا اونم همین کار رو کرده بود باهام ولی هیچ کدوم هیچ توجهی به من نداشتن
وقتی این دوستم رو اذیت میکنم به شوخی بقیه دوستام سریع میپرن بهم که چرا اذیتش میکنی
درحالی که اون بار ها بارها برا اذیت و شوخی کاری که دوست نداشتم رو انجام داده ولی دوستام هیچ طرفداری ازم نکردن
اگه من تو جمع دوستام دیر برسم اصلا مهم نیست براشون و مهمونی یا هر جیزه دیگه رو ادامه میدن بدون توجه به نبود من
ولی اگه اون دیر برسه همش ازم میپرسن کجاست و... و هیچ کاری نمیکنن تا اون بیاد
اگه من و اون دوستم وایساده باشیم و یکی از دوستامون بیاد باهامون بخواد حرف بزنه اونو مخاطب قرار میده و به اون نگاه میکنه از اولش تا آخر و حتی به من محل نمیده
وقتی درمورد بحث حرف میزنم هم میخوان یجوری ی ایرادی ی مسخره ای کنن از حرفم و هزار یک چیز دیگه
در حالی که من و اون دوستم همیشه باهمیم حتی اسم هامون هم کنار هم میگن
من از هیچ هیچ هیچچچچچ جنس مخالفی محبت دریافت نکردم بعضی وقتا میترسم ی نفر به خاطر سو استفاده ازم بیاد بهم محبت کنه و چون من تشنه محبت جنس مخالفم خامش شم
من حتی از داداشم هم محبت دریافت نمیکنم 😭😭😭بگذره از همه اون بی توجهی ها تمسخر ها و اون همه کتک و فحشی که بهم میده
من ۴ روز دیگه تولدمه امشب داداشم بم گفت امسال میخواستم برا اولین بار برات یچی بخرم تو نزدیکی دانشگاهمون ی مغازه باز شده شال میفروشه خواستم برم تو بخرم ولی گفتم ک و ن لق تو
تو کی هستی که من برات دست تو جیبم کنم توعه خیکی ارزش اینجور چیزا رو نداری
بعد دید من بغض کردم گفت اصلا برات میخریدم هم بت نمیومد از بس قیافت شبیه گو هع
بعد چند روز پیش داشت به مامانم میگفت تولد دو تا از دوستامه میخوام براشون کادو بخرم
یا منو تو اینستا آنفالو کرده بود ولی همه دختر خاله دختز دایی دختر عمو هامو فالو داره و باهاشون چت میکنه ( چت عاشقانه اینا نه هاااا همین چت فامیلانه)
یا داییم اون سری رفتیم خونشون داییم حتی ی بارم باهام حرف نزده به امام حسین به خدا حوری با دختر دایی ها و دختر خاله هام که تغریبا همسن منن گرم میگیره که نگو حتی برا دختر داییم تبلت و اسکیت گرفته بود ولی حتی با من ی کلمه ی کلمهههه هم حرف نزده تو این ۱۷ سال سنم
بعد اونسری رفتیم خونشون برگشته بهم نگاه میکنه تن صداشو ی جور به صورت نارضایتی میکنه و قیافه میگیره میگه بلند شو برو فلانی (زنش ) رو کمک کن استکان ها رو بشور اون بیاد بشینه 😐😐😐😐😐😐
حالا همهمه همههههه نشسته بودن تو پذیرایی من بلند شدم دارم ظرف میشورم خیلی دلم گرفتنت خیلیی
یا اوندکی داییم که اصلا باهام حرف نمیزنه و نگاهم هم نمیکنه اون سری اومده بود خونمون سر ی چیز کوچیک کلی دعوام کرد ی چیز کاملا بی ارزش
یا پدر بزرگم همیش همیشه مسخرم میکنه میگه تو چاقی یا دختر خاله و دختر دایی هام رو میزنه تو سرم
یا اون سری معلممون قشنگگگگگگگگگگ بلند توی کلا جلو همه گفت من از فلانی ( من ) اصلااا خوشم نمیاد
یا مادر بزرگم همیشه قربون صدقه دختر خاله و دخدر داییم ها میره و براشون میوه پوس میکنه در حالی که اونا حتی چندتاشون از من بزرگترن در کل همسن همیم تقریبا ولی حتی ی بارم برا من اینکارو نکرده و ی بارم قربون صدقه نرفته و همیشه نسخرم کرده
دلم گرفته خستم حالم از همه آدما بهم میخوره دلم گرفته 😭😭😭ی حال خیلیییی بد خیلیییی